صفحه ها
دسته
توجه
دختر پرستار زیبای مسیحی(5مطلب)
{ یتیم نوازی ممنوع ؟نماز.دعا. آش رشته.غیبت آزاد}
www.qaraati.ir
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 47374
تعداد نوشته ها : 48
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
سنگر هیتلری مدرسه

بمباران مدارس*رویا و خیال*

در حالیکه با قدرت تمام در حال تمرکز نگاه وحواس خود به مسیر حرکت توپ بود  ضربه خودرا وارد کرد وتوپ را درون دروازه جای داد تشویق تعدادی دانش آموز اورا به وجد اورده بود سر از پا نمی شناخت مثل این بود که دیگر تمام مشگلاتش حل شده است از همه چیز رها شده بدون نگرانی وتشویش تعدادی معلم هم ایستاده بودند ونظاره می کردند دو نفر از دانش آموزان در حالیکه نیم نگاهی به بازی می انداختند با موبایل خود در حال نگاه به تعدادی تصاویر درون آن بودند .بدون هیچ اضطرابی مقداری صدایش را زیاد کرد ترانه قدیمی هایده بود که بار ها بگوشم رسیده بود اما مقداری با تکنیک های جدید آهنگش را تند تر کرده بودند .گفتم بده ببینم با کلامی خاص که همراه با تعجب بود گفت آقا توهم اهل این حرف هایی .گفتم کدام حرفها .گفت همین که گفتی این یک اصطلاح است .افرادی که می خواهند فیلم یا عکس سکس بهم بدهند این اصطلاح را به کار می برند .خیلی از قافله این ها عقب مانده تر بودم .ما که نتوانتسته بودیم فرهنگ خودمان را به درستی منتقل کنیم یا شاید از راهش نتوانسته بودیم هرچه بود مشگل در انتقال بود یا شاید فکر می کردیم که درست رفتار می کنیم اما دیگران که نظاره گر بوده اند دانسته اند که ما دروغ می گوییم همه اش که نمی توانیم افکار قدیمی را به مغز آنها تزریق کنیم هیچگاه قطعات یک گرامافون به  کار یک کامپیوتر نمی   آید کامپیوتر رم می خواهد گرافیک می خواهد وخیلی چیزها گرامافون یک سوزن ویک صفحه گردان وگردنده دارد اگر بخواهیم تبدیل کنیم باید صدای صفحه هارا با کامپیوتر ضبط کنیم بعد تصویر دلخواه خودمان را هم بدلخواه اسکن کنیم آنگاه ترانه آمنه آمنه را کامپیوتری ببینم . دانش آموز راستی چیز جالبی گفت ما نتوانسته بودیم صحنه انتخاب کنیم تبدیل کنیم ونگاه کنیم .امروز هم نمی توانیم با حصار کشی مانع تبدیل گرا مافون به ماهواره شویم هنوز در این حال وهوا بودیم که هم کلاسی دوران همین مدرسه ام که حالا کاره ای هم شده بود مرا شناخت ونزدیک آمد گرمی آن روزها دیگر نبود اما هنوزم بیاد داشت .نمی توانستم از کجا شروع کنم نکند او هم در فکر بلوتوس باحاله یا بمن می گوید عکس بده فیلم می دهم گفتم راحترین کلام این است که مثل فیلم های خارجی بجای سلام وکلام بگویم چه هوای خوبی سرانجام مصمم شدم همین کلام را بگویم  . تا اینکه آقا معلم  فکر نکند من از قافله عقب هستم تا آن وقت در ادامه کلامش بفهم چه عقیده ای دارد از شانس بد آقا معلم نزدیک شد وگفت : بینم چه هوای دلپذیری است .حال شما چطوریه .من که تمام افکارم را خلاصه کرده بودم در این جمله برای گفتن .رشته کلام از دستم خارج شد وچیزی برای گفتن نداشتم .یک دفعه در گوشه حیاط چشمم به یک سوراخ افتاد وگفتم آقا معلم  سنگر هیتلری . نگاه عمیقی با روش منور الفکرها انداخت وگفت این یک شوخیه جدیده بلوتوسیه .فیلم بده یا XxXچیه تازه از آنور آب آمده .گفتم نه سنگر زیر همین پای ماست زیر همین مدرسه خندید وگفت اینجا مدرسه او فراموش کرده بود بعد چند دقیقه گفتگو بیادش آوردم که در ایام بمباران مدارس آن موقع که  رادیو شروع به پخش آژیر  می کرد ومی گفت . این آژیر که می شنوید معنی ومفهومش این که حمله هوایی انجام می شود به پناهگاههای خود بروید . در همان موقع ها بود که یک بیل مکانیکی به درون مدرسه آمد وشروع به کندن زمین کرد  واین کانال طوری بود که از طبقه دوم مدرسه به شکل علامت روی بازوهای ارتش هیتلر بوددو عدد ال انگلیسی بشکلی که از انتها بهم متصل شده بودند. بنا وکارگر بیچاره تا بعد اذان می ماندند وکار می کردند تا اینکه طاق آجری زده شد وروی آنها را هم با سیمان پوشاندند در هر فاصله ای هم تعدادی لوله سیمانی برای هواکشش قرار دادند درب ورودی آن هم با پله های ایجاد شده نمای خاصی به سنگر داده بود آن موقع فیلم وبلوتوس نبود بچه های مدرسه یک قرآن های کوچکی داشتند که در جیب خود قرار می دادند آقای الحسینی هم داخل سنگر دست از سخنان دلنشین خود بر نمی داشت اکنون درب آن سنگر با همان حفاظ پوشیده شده فقط تفاوت این است که با لایه های کلفت آسفالت پوشیده شده است ویک سوراخ در نمی دانم بالای آن است یا پایین آن گذاشته اند تا آب ناودانی های مدرسه در زمستان بدرون آن ریخته شود تازه آقا معلم یادش آمد که زیر پایش سنگر هیتلی قرار دارد که دانش آموزی آمد وفریاد زد آقا اس ام اس جدید . دقیقه می زند معلم که دلش نمی خواست با من ادامه دهد یا شاید از تاریکی درون سنگر می ترسید مرا تنها گذاشت وبا او رفت البته من به او حق می دادم چون سنگر هیتلی سالها بود که باز نشده بود شاید مارو عقرب وهزار پا داشت همه که مثل من نبودند عاقبت اندیشی می کردند با احتیاط حرکت می کردند چرا بیهوده خطر کنند برای چه دردسر بکشند تا زه اینکه داخل آن سنگر از همان ابتدا چیزی نبوده که حالا بخواهد چیزی باشد . او رفت حتی یک دقیقه هم حاضر نشد بلوتوس را رها کند .من هم که از برخورد با او وبیان کلمه مناسب با او نجات پیدا کردم .گفتم خوش بحال خودم از اول به هر کسی که رسیدم یک سلام دادم نه مرصی ونه چیزهای دیگر دهان پر کن نگفتم  دیدم اگر من هم بخواهم در این وادی حرکت کنم حتما دفعه دیگر که بیایم داخل مدرسه تحویلم که نمی گیرد هیچ تهمت عقب ماندگی هم به من می زند از آن روز به بعد شروع به تلاش برای یاد گرفتن کردم مدل های گوشی ها را ابتدا بررسی کردم از تمام کشورها رم دار بلوتوس دار دوربین دار پیکسل ان چند باشد رمش چند گیگ باشد قابلیت وصل به کامپیوتر را دارد یانه شرکت ها یشان کدامند رنگ گوشی ها تا شو وآقا هزار کلاس وپرس وجو بعد از آن بلوتوس بازی وطریقه گرفتن گوشی وبعد هم نوع جا گوشی روی کمر آقا عالم دیگری بود حال دیگر موقع دل وقلوه دادن بود .چی می خواستم وچی شد گیر دوتا دوختر سوسول افتادم که خودشان را آزاده معرفی می کردند ودر یکی از دانشگاهها بودند .داخل ماشین که نشستند معلوم بود کرمکی هستند . گوشی را با همان روش آموزش  که آموخته بودم گرفتم وبا یک کلاس خاصی  مثلا با کسی حرف می زدم آخر حرفهایم هم گفتم :بلوتوس بدهده عکس می دهم . در همین موقع بود که خنده دختر ها به هوا رفت آقا معلوم است تازه می خواهی راه بیفتی هنوزم نمی دانی فرق دم پایی ابری با گالش فیلی چیه . دوباره خندیدند یکی از آنها گفت اولا آن ریش پور فسوری تو می گوید هنوزم از زنت می ترسی چون پول بتو نمی دهد .دوم اینکه دختر ها می گویند عکس بده تا فیلم بدم . سوم اینکه ما حاضریم یک بار هم که شده برای رضای خدا فیلم وعکس رایگان بتو بدهیم تا دفعه دیگر خوب آموزش ببینی تا نتیجه خوب بگیری این بار ما ترا تجدید نمی کنیم سهیلا نادیا وانا هیتا شروع کنید حضرت آقا را معطل نکنید وقتی به آینه نگاه کردم دیدم که حق می گویند من رفوزه هستم.

نویسنده : شریف

E-mail : abotlbz@gmail.com

 

 
دسته ها :
شنبه بیست و چهارم 12 1387
X